سارینا
یکشنبه هشتم تیر ۱۳۹۹، 19:9
میخوام کلی کاش بگم از گذشته ای که دیگه نیستبگم کاش حس و حالم برگرده به وقتی که کلاس پنجم شیشم بودم کلی هیجان برای دیدن هر بازی فوتبال . والیبال . المپیک ...دیدن اخبار ورزشی شبکه سه دو نوبت در روز که پخش میشدکاش قاب والیبال میشد موسوی .معروف .محمودی .قائمی .غفور .غلامی .مهدوی. ظریفکاش تلویزیون میشد سه در چار و کلید اسرار و ماه عسل و خرس های مهربانکاش درسا میشد علوم و قران و ورزش و هنرکاش عشقامون میشدن ادمای خوب سابقکاش هیجکی خسته از این دنیا نبودکاش ادما مثل قبل تو تامین غذای روزانه شون مشکل نداشتنکاش هیجانمون میشد انتخابات 88 نه بمب و موشک و هواپیما و جنگ و سردارکاش حالم خوب میبود مثل قبلکاش حس و عشق خوندن رمانای مجازی تو دلم زنده میشد و حالم خوب میشد باهاشونکاش میرفتیم آب بازی سه تایی خیس خیس زیر گرمای خورشید مرداد کاش میرفتیم تو استخر بادی تو حیاط کاش پیش دوستامون بودیم که زیر تور والیبال کلی حرف بزنیمکاش مثل قبل خوب بودیکاش جوون بودن پدربزرگ مادربزرگامون .. پدر مادرهامونکاش از اون سوپری در خونه قدیمی مادربزرگ بستنی میگرفتیمکاش اون ماه رمضونی بود که تا سحر فیلم ترسناک دیدیم کاش اون روزایی بود که ویدیو والیبالیستارو میدیدم و سرشون دعوا میکردیمکاش اون روز بود تو تهران .. بیرون بودن همه ... رعد و برق میزد .. ما تو خونه تنها شیشه ها با تندی باد به هم میخوردن ...کاش همون بازی هارو میکردیم
برچسب:
نویسنده: نیما رستمیان
سارینا
یکشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۹، 15:40
حالا 15 روز است که دستان چروکیده ی مهربانت در این دنیا نیست15 روز است که دنیا لبخند شیرینت را ندیده استجان جانم حال که نیستی از تو نوشتن برایم به سان سوراخ کردن سنگ است با میخی کوچک همین قدر سخت هرگز حتی ثانیه ای فکر نمیکردم که دیگر نباشی که روزی بخواهم برای رفتنت اشک بریزم و بغض کنمسخت است صدای تو در گوشم میپیچد طرح دستان پیرت جلوی چشمانم است و لثه های بی دندان زیبایت به من لبخند میزنند گاهینبودنت را باور نمیکنم .. در مخیله ام نمیگنجد که برای دیدنت باید سر قبری بیایم که میگویند در آن خوابیده ایتحمل نبودنت سخت است .. خاطره تعریف کردنت،شوخی کردنت،دلواپسی هایت برای مادر بزرگ،خستگی هایت،غصه هایت،خوابیدنتچشمانت،لبخندت،دستانت،مو کوتاه کردنت،نماز خواندنت،شاد بودنت ، بازی کردنت با بچه ها،فیلم دیدنت .. همه ی تو در من زندگی میکند اما خودت نیستی.. بدان که دلتنگ تو ام .. که اندوهگینم و مشتاق آغوش محکم و گرمت بدان که دوستت دارم بسیار هر چند برای گفتن تمام اینهازیادی دیر است ...امسال همه ی اولین های بدون تو رخ خواهند داد اولین محرم بی تو اولین شب یلدای بی تو اولین عید بی تو و من با رسیدن هرکداماز نو برای تو سوگواری خواهم کرد سخت است نبودنت غمگینم از نبودنت و شبی نیست که بی اشک از نبودن تو خواب به چشمانم بیاید دوستت دارم ای مهربان من ...
(Why?
برچسب:
نویسنده: نیما رستمیان
سارینا
جمعه دوازدهم شهریور ۱۴۰۰، 15:14
همیشه شروع دوباره بعد یک مدت سخته میدونم مرسی که هستید (اگر هستید)چقدر دوست ندارم استیکر های بلاگفا رو کاش میشدن شکل استیکر های واتساپ و تلگرام و فلان .هنوز نمیتونم عنوان جذاب بنویسم برای پست و احساس میکنم باید خیلی ریز و مجلسی خلاصه ای از مطالب پست باشهالبته احتمالا درستش همینه ولی خب مخاطب جلب نمیکنه دیگهچقدر خوبه که تاریخ پست رو میزنه نیاز نیست مثل دفترام من بنویسم دیگه(ک معمولا یادم میره)اخرین پستی ک گذاشتم مربوط به مرداد 99 بوده همین دیگه .
برچسب:
نویسنده: نیما رستمیان
سارینا
یکشنبه چهارم مهر ۱۴۰۰، 13:54
سلام بچه ها اگه میخواید شغل مجازی داشته باشید در زمینه فروش محصولات ولی بدون نیاز به سرمایه اولیه که 30 درصد سود مستقیما از هر محصول بگیرید به من خبر بدید راهنماییتون کنمماچ به کلتون
برچسب:
نویسنده: نیما رستمیان
عمیقا از لحاظ روحی نیاز دارم اینجا باشم
سلام خوبین چه خبرا
بچه ها از همه گیتون معذرت میخوام که نتونستم بیام نظراتونو جبران کنم
دلم واستون تنگ شده خیلی ولی سرم شدیدا شلوغه
شرمنتدتون شدم
هر زمان یه وقت اضافه ای گیار بیارم حتما حتما میام نظرای همتونو تایید و جبران میکنم
دوستتون دارم..
برچسب:
نویسنده: نیما رستمیان
برچسب:
نویسنده: نیما رستمیان
اخلاق حرفه ای هر کدوم از شما که اینجایید هر کدومتون تو هر سنی تو هر شغل و حرفه ای حقیقتا چقدر به اخلاق حرفه ای پایبندید؟من که اینجام از پشت همین مانیتور گنده که روبرومه کارم نویسندگیه نوشتن برای مخاطب
برچسب:
نویسنده: نیما رستمیان
برچسب:
نویسنده: نیما رستمیان
برچسب:
نویسنده: نیما رستمیان
قالب ستاره ای جدید
با رمز قبلیه عشقم
برچسب:
نویسنده: نیما رستمیان
برچسب:
نویسنده: نیما رستمیان
دم دمای طلوع
از کنار قاب پنجره
صدای پچ پچ مرغ های آتشین
نسیم گل های یاس
نور عشق خورشید ارزو
چیک چیک آب
تار به تار گلیم های قدیم
خاش و خوش رادیو
روشنای اب حوض
خنده های بی درد
از ژرفای دل
باهم همه سر سفره ی عشق
وصف کدام ارزو دارد تو را در بر ..؟!
#Sarina.s
برچسب:
نویسنده: نیما رستمیان
نه تو اونقدر خوبی که بخوامت نه تو اصلا منو میخوای
هی میگم فلان و بیسار
باز میبینمت همه چی میریزه بهم..!
برچسب:
نویسنده: نیما رستمیان
برچسب:
نویسنده: نیما رستمیان
گفت دلبر که جان فرسود از او.
گفتیم مگه تو هم بلدی!!؟؟
گفت اسممه.
رفت...
مثل رفتن جان از بدن دیدم که جانم میرود..
برچسب:
نویسنده: نیما رستمیان